در بحث ريشه شناختي، موزه شناسي(يا مطالعات موزه)، «مطالعۀ موزه» است، ونه فعاليت علمي آن يعني موزهنگاری. اما اصطلاح «موزه شناسي»و مشتق آن،
«موزه شناسانه»، كه در مفهوم گسترده تر در دهۀ 1950 پذيرفته شد، اكنون پنج
مفهوم متمايز دارد.
1 .اصطلاح موزه شناسي در نخستين و رايجترين مفهوم پذيرفته شده، هرچيز مرتبط با موزه ها را دربرميگيرد كه به طور كلي در اين فرهنگ لغات، تحت عنوان
(موزهای)آورده شده است. از اينرو، ميتوان از بخشهای موزهشناسانۀ كتابخانه
(بخش ذخيرهشده يا قفسۀ سكهشناسي)، مسائل موزهشناسانه (مربوط به موزه ها) و غيره صحبت كرد. اين مفهومي است كه اغلب در كشورهای آنگلوساكسون به كارميرود، كه حتي از آمريكای شمالي تا كشورهای آمريكای لاتين بسط يافته است. ازاينرو، در جايي مانند فرانسه كه هيچ حرفۀ تخصصي شناخته شده ای وجود ندارد، اصطلاح كلي (موزهدار) (محافظت كننده)به كار ميرود، اصطالح موزه نيز بر كل حرفۀ موزه (برای مثال در ايالت كبک)، و به ويژه بر مشاوران شناس موظف به تنظيم پروژۀ موزه ای، يا ايجاد و برپايي نمايشگاه دلالت ميكند. در اينجا اين كاربرد مدنظر نيست.
2 .مفهوم دوم، اصطلاحي است كه عموماً در بسياری شبكههای دانشگاهي غربي پذيرفته شده است و به مفهوم ريشه شناختي واژه، يعني مطالعات موزه، نزديک است. رايج ترين تعريف توسط جورجس هنری ريوير
مطرح شده است: موزه شناسي: علمي كاربردی، يعني علم موزه است. موزه شناسي، تاريخ موزه، نقش آن در
جامعه، فرمهای خاص پژوهش و حفاظت و مرمت فيزيكي، فعاليت ها و انتشار، سازماندهي و كاركرد، معماری جديد و موزه ای شده، اماكني كه دريافت يا انتخابشده است، نوع شناسي و وظيفه شناسي آن را مطالعه ميكند. موزه شناسي از برخي جنبه ها با موزهنگاری متضاد است، كه به فعاليت های
مربوط به موزهشناسي اشاره دارد. انگليسي ها و آمريكايي ها به طور كلي تمايلي به پذيرش نوآوری (علوم) جديد ندارند و از عبارت مطالعات موزهای حمايت ميكنند، به ويژه در بريتانيای كبير، كه اصطلاح موزه شناسي هنوز به ندرت بهكار ميرود. اگرچه اين اصطلاح از دهۀ 1950 به صورت بينالمللي همراه با افزايش توجه
به موزه ها، رواج روبه رشدی داشته است، اما هنوز هم بهندرت در ميان افرادی كه هر روز با موزهها سر وكار دارند، رايج است و كاربرد آن منحصر به مردمي است كه موزه را از بيرون مشاهده ميكنند.
اين كاربرد موزهشناسي، كه وسيعاً از جانب متخصصين پذيرفته شده است، از
دهۀ 1960 بهتدريج خود را در كشورهای لاتين جا انداخته، و جايگزين اصطالح
موزه نگاری شده است.
3 .در اروپای مركزی و شرقي، بهتدريج از دهۀ 1960 ،به موزهشناسي بهعنوان
رشتهای حقيقي برای پژوهش علمي (البته علمي درحال توسعه)و رشتهای مستقل كه واقعيت را مطالعه ميكرد، توجه شد.
اين ديد، كه عمدتاً در 1990-1980 بر ايكوفوم تأثير گذاشت، موزه شناسي را
به عنوان علم مطالعه ارتباط علمي بين انسان و واقعيت معرفي كرد؛ مطالعهای كه در آن، موزه يعني پديده ای كه در زمان خاصي آغاز شده است، تنها يكي از نمودهای ممكن است. موزهشناسي رشتۀ علمي خودبسنده و مستقلي است كه موضوع آن، گرايش خاص انسان به واقعيتي است كه به صورت عيني در فرمهای متنوع موزهای در سرتاسر تاريخ بيان شده است، يعني تجلي نظامهای يادبود و بخش مناسبي از آنها.
موزه شناسي، كه علمي ذاتاً اجتماعي است، با حوزۀ رشتههای علمي يادبودی و
مستند مرتبط است، و در ادراک بشر در جامعه نقش دارد از
اين رويكرد ويژه، بهراحتي انتقاد شده است (هدف تحميل موزهشناسي به عنوان علم و بردن كل رشتۀ ميراث ذيل اين عنوان برای خيليها دور از واقعيت مينمود(، اما با
وجود اين، به لحاظ ارائۀ مفاهيم، رشتهای زايا است. ازاينرو، هدف موزه شناسي موزه نيست، زيرا موزه مخلوقي نسبتاً جديد در تاريخ بشريت است. اگر اين عبارت را به عنوان نقطۀ آغاز در نظر بگيريم، مفهوم ارتباط خاص بشر با واقعيت، كه گاهي به (موزهای بودن) تعبير مي شود رفته رفته تعريف مي شود.
ازاينرو، با ظهور مدرسه برنو
موزهشناسي را »علمي تعريف كند كه ارتباط خاص انسان با واقعيت را مطالعه مي كند، و گردآوری هدفمند و نظم مند و حفاظت و مرمت آثار انتخابي بيجان، مادی،متحرک، و عمدتاً سه بعدی را شامل ميشود كه توسعۀ طبيعت و جامعه را سنديت می بخشد. درهرصورت، شبيهساختن موزه شناسي به علم حتي علمي درحالتوسعه كم كم رها شده است، چرا كه نه هدف مطالعه و نه شيوه های آن، هيچكدام به درستي
با معيارهای معرفتشناختي رويكرد علمي خاصي سازگار نيست.
4 .موزهشناسي جديد )معادل muséologie nouvelle la در فرانسه، كه اينمفهوم از آنجا سرچشمه گرفت(، كه به طورگسترده بر موزه شناسي دهۀ 1980 تأثيرداشته است، ابتدا نظريهپردازاني از فرانسه را گردهم آورده و سپس از 1984 در سطح بين المللي گسترش يافت. با اشاره به اندک پيشگاماني كه متون ابداعي را از1970 منتشركرده اند، اين تفكر رايج بر نقش اجتماعي موزه ها و ماهيت ميان رشته ای آن، همراه با سبکهای تازۀ بيان و ارتباط آن تأكيدكرده است.
موزه شناسي جديد، در مقابل مدل كلاسيكي كه درآن مجموعه ها مركز توجه
است، به طور ويژه به انواع جديد موزهها توجه كرد. اين موزههای جديد، موزههای
محيطي، موزههای اجتماعي، مراكز علمي و فرهنگي، و در بيان كلي، اكثر طرح های جديد با هدف خدمت به ميراث محلي برای پيشبرد توسعۀ محلي است. در ادبيات انگليسيِ موزه، اصطالح موزهشناسي جديد در پايان دهۀ 1980 ظهور يافت و گفتماني انتقادی در باب نقش اجتماعي و سياسي موزههاست و آشفتگي خاصي را در گسترش اصطالح فرانسوی موجب شد كه برای عمومِ انگليسي زبان كمتر شناخته شده بود.
5 .بر اساس پنجمين مفهومِ اين اصطالح، كه به دليل دربرگرفتن ساير مفاهيم در اينجا مطلوب ماست، موزهشناسي رشته ای بسيار گسترده تر را پوشش ميدهد كه
تمام تالشها در نظریسازی و تفكر انتقادی درخصوص رشتۀ موزهای را شامل ميشود. به عبارت ديگر، مخرج اين رشته ميتواند ارتباط خاص بين انسان و واقعيت
تعريف شود، كه با مستندسازی واقعي و قابل درک از طريق تماس حسي مستقيم
بيان ميشود.
اين تعريف، هيچ يک از فرمهای پيشين موزه، از قديميترين آنها(كوئيچبرگ
) تا جديدترين(موزه های الكترونيک) را رد نميكند، زيرا تمايل دارد با قلم رويي ارتباط يابد كه بهراحتي پذيرای تمام بررسيها در رشتۀ موزه ای است. و به افرادی كه خود را (موزهشناس) ميخوانند، محدود نميشود. بايد توجه داشت كه اگر افرادی تا آنجا موزهشناسي را رشتۀ برگزيدۀ خود ساخته اند، كه خود را موزه شناس قلمداد ميكنند، سايرين با شاخهای تخصصي گره خوردهاند كه تنها گهگاه به قلمرو موزهای نزديک ميشود و ترجيح مي دهند فاصله ای مشخص را از موزه شناسان حفظ كنند، اگرچه تأثيری اساسي بر توسعۀ اين رشتۀ مطالعاتي داشته اند و یا دارند. مسيرهای راهنما در نقشۀ رشتۀ موزهای، ميتواند در دو جهت مختلف دنبال شود: يا با ارجاع به كاركردهای اصلي مربوط به رشته (مستندسازی، گردآروی، نمايش و حراست، پژوهش، ارتباط)، و يا با
توجه به شاخههای متفاوت دانشي كه موزه شناسي را از زماني به زمان ديگر بررسي ميكند.
تعريف موزه شناسي را بهصورت فلسفۀ بر اساس ديدگاه اخير، برنارد دلوچه موزه ای مطرح كرده است. »موزهشناسي فلسفۀ رشتۀ موزه ای است كه دو وظيفه
دارد: 1 )به عنوان فرانظريه برای علم مستندسازی واقعي شهودی به كارميرود، 2 )برای تمام نهادهايي مسئول نظارت بر عملكرد مستند واقعيِ شهودی، يک مجموعه اصول اخلاقي كنترل كننده تعريف ميكند.[1]
[1]. دوله آندره.فرانسوا مهرس. مفاهیم کلیدی موزه شناسی. مترجم : كورس سامانيان، مرضيه حكمت، معصومه كريمي. ایکوم فرانسه.1393.