عباس بهشتیان

Abbas Beheshtian

نویسنده:

از روزگاری که مسعود میرزا ظل السلطان پسر ناصرالدین شاه قاجار کمر به تخریب آثار با شکوه اصفهان بست، تا به امروز، علاوه بر مردم عادی که عشق به تاریخ و فرهنگ بناهای این ، آنها را به خون دل خوردن وا می داشت، شخصیتها و افرادی نیز بوده اند که با توسل به شیوه های گوناگون تا آنجا که توانسته اند از زوال بناهای این شهر تاریخی جلوگیری کرده اند.

اگر چه صفحات این دفتر به معرفی معماران ، بناها و هنرمندان اختصاص دارد، اما خدمات مرحوم عباس بهشتیان به حدی واضح و روشن و پایمردیهای آن روانشاد، چنان در حفظ و احیای میراث فرهنگی چشمگیر بوده، که معرفی او در سطور این رساله لازم به نظر می رسد. گفتگوها و مصاحبه هایی که با مطلعین صورت گرفته و نوشته هایی که از متخصصین و کارشناسان بر جای مانده، بیانگر تلاش های بی وقفه و بی چشم داشت آن مرحوم است امروز دوستداران اصفهان هر جا سخن از ایثار در راستای حفظ و مرمت بناهای این شهر به میان می آید، چهره ی مصمم مرحوم بهشتیان را در نظر می آورند. او نه قدرت اجرایی سازمان هایی همچون انجمن آثار ملی را داشت و نه نفوذ و اختیارات افرادی مانند تیمسار آق اولی. اما عشقی که او را به حرکت وا می

داشت و به او نیرو میداد، ورای هر قدرتی بود. از این رو دریغ آمد در دفتری که به عاشقان بی ریای بناهای اصفهان پرداخته شده است نام روانشاد عباس

بهشتیان ذکر نگردد.

عباس بهشتیان در سال 1305 هجری خورشیدی در اصفهان به دنیا آمد. وی یکی از سه فرزند ذکور خانواده بود و پدرش در محل ریز لنجان به شغل برنج

کاری اشتغال داشت. وی عصار خانه ای را نیز اداره می کرد.

دوران تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ی قدسیه که به مدیریت مرحوم میرزا

عبدالحسین قدسی، جد مرحوم منوچهر قدسی اداره می شد، به پایان رسانید.

مرحوم بهشتیان از جوانی، به تاریخ و فرهنگ ایران علاقمند بود. به طوری که همه ی فعالیت های اجتماعی او تحت الشعاع پاسداری از مواریث فرهنگی و آثار تاریخی واقع بود. پس از فراغت از تحصیل با آن که در آن روزگار سطوح آموزشی بسیار پایین و عده ی باسوادان اندک بود، مرحوم بهشتیان را برای احراز مشاغل دولتی شرایط لازم و مطلوب را دارا بود، اما تن به استخدام دولتی نداد. و ترجیح داد آزادانه به مطالعه و تحقیق در زمینه های مختلف تاریخ ایران بپردازد.

پس از چندی یکی از برادرانش که در امور معیشتی، دستیار پدر بود درگذشت و او ناگزیر گردید برای یاری پدر در امور زراعی، اصفهان را ترک کند و به لنجانات برود. از آن زمان، عشق به درخت و درختکاری بر علاقه به آثار تاریخی افزوده شد. این علاقه به حدی بود که بنا به گفته ی دوستان ، آشنایان و نزدیکان، از این تاریخ به بعد سالی را نمی توان در زندگی او یافت که در خلال آن چند نهال نکاشته باشد. پس از فوت پدر، مرحوم بهشتیان قطعه زمین بزرگی را که بایر بود در همان منطقه خریداری کرد و به عمران آن پرداخت در خلال 5 سال کار و تلاش مداوم و توان فرسای زمین مذکور را به حد مطلوب رسانید و با کاشت اشجار مختلف و متنوع، آن را به محلی دلگشا و روح افزا تبدیل کرد چندی بعد قطعه زمین بایر دیگری در ناحیه ی لارکان لنجان خریداری و اقدام به ایجاد باغی دیگر نمود و باز برای 5 سال دیگر مرحوم بهشتیان در این زمین از هیچ زحمتی فروگذار نکرد تا توانست این مزرعه ی کوچک را نیز همچون زمین قبلی، به باغی دلگشا تبدیل کرده، محصولات فراوانی تولید نماید. اما این فعالیتهای 10 ساله به هیچ رو مانعی برای پرداختن به آثار باستانی – که موضوع این گفتار است – نبود. مرحوم بهشتیان، لحظه ای از آثار شهر اصفهان غافل نمی شد و دلواپسی های عاشقانه و توأم با تعصب او نسبت به آنچه از گذشتگان باقی مانده بود، هر آن در تزاید بود. وی طی سال هایی نیز که به کشاورزی اشتغال داشت، هیچ فرصتی را برای سفر به اصفهان از دست نمی داد. او هنگام تردد به این شهر تاریخی، یکایک بناها را بازدید می کرد و هر گاه غفلتی از بازدید کنندگان ناآگاه یا مسؤولان می دید لحظه ای آرام نمینشست. استاد مرتضی تیموری که یکی از کتاب شناسان مشهور کشور ما است و سالها ریاست کتابخانه ی مرکزی دانشگاه اصفهان را برعهده داشته است، مرحوم بهشتیان را (آتشفشان خاموش) نامیده است. سال ها قبل بهشتیان در پاسخ پرسش نگارنده در مورد لزوم حفظ آثار تاریخی و وظیفه ی آحاد جامعه، با اشاره به جریانی نقل می کرد:

در سال های قبل از انقلاب که شاهد عبور وسائل نقلیه از روی پل های الله وردیخان (سی و سه پل) و پل خواجو بودم، اقدامات پی گیری را برای انسداد این دو پل بر روی وسائل نقلیه آغاز کردم. برای این منظور به همه ی مقامات و مسؤولان مراجعه کرده و با مقامات بالاتر در تهران نیز مکاتبه کردم. در یکی از روزها این خبر در شهر پخش شد که قرار است در اصفهان مراسمی نظامی (مانور) یا سان و رژه ی نیروهای مسلح برگزار شود و مقرر شده ، خودروهای سنگین ارتش ، تانکها و نفربرها از روی سی و سه پل عبور کنند. وقتی خبر قطعیت یافت با وقت کمی که باقی مانده بود، برای لغو این برنامه یا تغییر مسیر به مقامات متوسل شدم، اما گوش شنوایی نبود و به هیچ روی امکان تغییر مسیر سان ورژه فراهم نیامد. به ناچار در روز موعود از صبح زود در ابتدای پل دراز کشیدم و اعلام کردم خودروها باید از روی جنازه ی من بگذرند و به این ترتیب مسیر رژه عبور خودروها تغییر کرد و همین مساله مرا به  عنوان کسی که برای حفظ آثار تاریخی از هیچ کوششی فروگذار نمی کند به مسؤولان شهر و کشور شناساند با مراجعه به بایگانی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری باشمار بسیاری نامه و در خواست به خط مرحوم عباس بهشتیان روبرو می شویم که مفاد آن نامه ها حاکی از این است که وی برای حفظ ابنیه ی تاریخی اصفهان، از هیچ گونه همکاری دریغ نداشته است. مدفن مولانا محمد علی صائب تبریزی – متولد 1010 هجری قمری و متوفی به سال 1080 هجری قمری – در بوته ی فراموشی افتاده بود و مقبره و باغ متصل به آن، به مخروبه ای بدل شده بود، چنانچه گروهی به بهانه ی مالکیت شخصی آن را محصور نموده بودند و از ورود اشخاص جلوگیری می کردند. مرحوم بهشتیان برای احیای آرامگاه و بهسازی آن به همه ی مقامات متوسل شد و از پای ننشست تا بالاخره مسؤولان(انجمن آثار ملی ) آن روزگار، دستور ساخت آرامگاه بسیار آبرومندی برای این شاعر نامدار صادر کردند. درباره ی این اقدام، مرحوم همایی و اوحدی یکتا شاعران بلند آوازه اصفهان اشعاری سروده اند. امروز آرامگاه صائب زیارتگاه اهل دل است و کتابخانه ی عمومی صائب نیز در محلی که روزگاری غاصبین آن را به زور تصرف کرده بودند مستقر شده است . مرحوم بهشتیان با هر اقدامی که انجام می داد و به نتیجه می رسید، بیشتر تشویق می شد تا بناهای دیگری را مطرح و مورد حمایت قرار دهد. با احداث آرامگاه صائب، آن مرحوم احداث(آرامگاه کمال الدین اسماعیل) را نیز در برنامه ی کار خود قرار داد. وی با معرفی این شاعر بلند آوازه و نقش مهم او در بقای زبان فارسی و توضیح و تشریح اوضاع اجتماعی زمان کمال الدین اسماعیل که در شروع حمله ی مغول در اصفهان زندگی می کرد و به دست این قوم

مهاجم کشته شد، مقامات و مسؤولان استان را متقاعد کرد تا آرامگاهی در خور شأن او احداث نمایند و برای معرفی این شاعر اقداماتی انجام دهند.

مرحوم بهشتیان به آثار دوران صفویه بی نهایت علاقمند بود. این علاقه را آن مرحوم به هر شکل ممکن نشان می داد. کاخ هشت بهشت، اثر بی بدیل دوران شاه سلیمان صفوی بود که از دوران قاجار به صورت خانه ی شخصی مورد استفاده ی شاهزادگان و وارثان آن سلسله بود. تصرفات ناروا در این کاخ بی نظیر به حدی بود که حتی برخی از محققین و سیاحان، معماری آن را مربوط به دوران قاجار می دانستند. پاسکال کوست و مادام دیولافوا که در دوران قاجار، کاخ را دیده بودند، آن را مربوط به این سلسله بر شمرده اند، در حالی که ژان شاردن فرانسوی در روزگار صفویان عمارت هشت بهشت را فرح انگیزتر از مجلل ترین کاخ های ممالک اروپایی نامیده است. در مورد رفع تصرف این کاخ و مرمت و احیای عمارت هشت بهشت باز هم مرحوم بهشتیان بود که نامه ها و شکوائیه ها نوشته و به مقامات مختلف متوسل شد. این کوشش ها و پایمردی ها بالاخره باعث گردید تا کاخ هشت بهشت در سال 1347 خورشیدی از تصرف مالک خارج شده و مرمت های آن آغاز گردد. بازارچه بلند اصفهان نیز به همت مرحوم بهشتیان احیاء شد و امروز این اثر صفوی به عنوان بازار هنر مورد بازدید علاقمندان قرار گرفته، علاوه بر آن با کاربری فعال در اقتصاد شهر اصفهان نیز تأثیری سزا دارد.

بسیاری از سراها و تیمچه ها و خانه های قدیمی اصفهان نیز در زمره ی بناهایی هستند که کوشش های مرحوم بهشتیان آنها را از انهدام و نابودی نجات داد.امروز اکثر این بناها به ثبت در فهرست آثار ملی رسیده و مرمت شده اند.

یکی دیگر از اقدامات قابل تحسین مرحوم بهشتیان، دخالت در امر نام گذاری خیابان ها بود. آن روانشاد هنگامی که 24 ساله بود با اقدام برای نامگذاری خیابان هاتف کارش را شروع کرد. وی برای آن که این نامگذاری ها مناسبت تام داشته باشند مطالعات عمیقی را آغاز کرد. وی درباره ی رجال قدیم ساکن این شهر و زندگی آنها تحقیق می کرد و هر زمان مناسبتی می یافت بنا به آن، همه ی اساتید تاریخ اصفهان همچون استاد مهریار و مرحوم دکتر هنر فر، مرحوم عریضی و مرحوم منوچهر قدسی و از همه مهم تر مرحوم جلال همایی را قانع کرده، آنها را مترصد پیگیری آن می نمود. گردید. مرحوم بهشتیان قریب 50 سال عضو ثابت و فعال این کمیسیون بود. او « مرحوم بهشتیان بعدها از اعضای ثابت کمیسیون نام گذاری اماکن و معابر تعصبی شدید در نام گذاری بجا و دقیق داشت. تسلطی که بر تاریخ اجتماعی اصفهان داشت و مطالعات مستمر او درباره ی این شهر در گذر زمان و طول تاریخ، باعث شده بود تا نام هیچ گذری بدون وجه تسمیه ی مناسب انتخاب نگردد. گواهان و شهودی که حاضر و ناظر بر اقدامات او بوده اند، می گویند در مورد نام گذاری خیابان های جدید الاحداث نیز سعی می کرد که رگه ای از تناسب و هماهنگی را با نام انتخاب شده بیابد. امروز اکثر نام های اطلاق شده به خیابان ها و میدان های شهر یادگار پایمردی های او هستند. با تأسیس انجمن آثار ملی در سال 1301 خورشیدی به همت چند نفر از مشاهیر کشورمان، افراد برجسته ای به عضویت آن انجمن در آمدند. مرحوم بهشتیان از سنین جوانی به انجمن پیوست و تا آخرین لحظه ی حیات، دمی از همکاری با آن دست برنداشته بزرگان این انجمن همچون مرحوم محمد تقی مصطفوی ، تیمسار آق اولی و مرحوم جلال همایی بارها به مناسبت های گوناگون، بر نقش مؤثر عباس بهشتیان در پیشبرد اهداف این تشکل خودجوش مردمی تأکید کرده اند. از دیگر دغدغه های وی کرانه های زاینده رود بود. نوشته های او مشحون از تکدر خاطری است که از احداث کارخانجاتی همچون ذوب آهن و صنایع فولاد دروی ایجاد شده است. آن مرحوم درباره ی همه ی روستاهای حاشیه ی زاینده رود مطالعه کرد و نام هایی همچون(لارکان)( سرکان)( اشترجان)( میرکان)( گورکان) را با درج مستندات تاریخی معرفی نمود. درست است که اساتیدی همچون دکتر لطف الله هنرفر، دکتر سیروس شفقی، استاد مهریار و جمشید مظاهری و دیگر بزرگان درباره ی اصفهان تحقیقات جامع و ممتنعی انجام داده اند که حاصل زحماتشان امروز به عنوان مراجع و مآخذ و منابع قابل اعتمادی در دسترس دوستداران این شهر تاریخی است، اما مرحوم بهشتیان نیز با پژوهش درباره ی برخی از آثار گمنام و فراموش شده اصفهان، خدمتی بزرگ به این شهر کرد. برخی از آثار مرحوم بهشتیان عبارتند از:

بخشی از گنجینه ی آثار ملی این رساله ی کوچک و در عین حال بسیار مهم و پربار، تاریخچه ی بازارها، سراها، مساجد، مدارس و خانه های قدیمی اصفهان مورد بررسی قرار داده است، چنانچه بسیاری از محققین، این رساله ی مختصر را مرجع مطالعات خود قرار دادند و درباره ی هر موضوع، پژوهش های مفصلی نگاشتند. بنابراین اگر او را راهگشای این اساتید بدانیم سخنی به گزاف نگفته ایم.

. تاریخ تخت فولاد: مرحوم بهشتیان در این نوشته ضمن بررسی تاریخچه ی این مزارستان قدیمی، کلیه ی تکایای موجود و منهدم شده را معرفی کرده و به شرح زندگانی دانشمندان و بزرگانی را که در این محل به آرامش ابدی رسیده اند پرداخته است. این رساله نیز پس از ساخت و سازهای انجام شده در تخت فولاد برای مشخص کردن تاریخچه ی این زیارتگاه عمومی شیعیان مکررا مورد استفاده قرار گرفت. در پژوهش0بازارهای اصفهان) مرحوم بهشتیان کلیه ی بازارهایی را که در طول تاریخ در اصفهان ساخته شده اند معرفی کرده است. این تحقیق حتی بازارچه های کوچک و محلی که قبل از صفویه در این شهر احداث شده را هم شامل می شود. عصارخانه ها: در اصفهان قدیم عصارخانه های بزرگی وجود داشته که محققین کمتر به آن پرداخته اند مرحوم بهشتیان با تحقیقی جامع عصارخانه های مهم اصفهان را به خوبی معرفی کرد .

. کبوترخانه های اصفهان: برج های کبوتر، که در بسیاری از سفرنامه ها نام آنها آمده و یا تصاویری از آنها به چشم می خورد، موضوع دیگر تحقیقات مرحوم بهشتیان هستند. آن مرحوم با دقت و موشکافی، سابقه ی تاریخی این بناهای زیبا را تشریح کرده و برج های کبوتر بزرگ و معروفی را که در اصفهان بوده اند اعم از آنها که باقی مانده یا تخریب شده اند، معرفی نموده است. این رساله ی به ظاهر کوچک و کم حجم نیز راهگشای بسیاری از محققین و حتی فیلم سازان قرار گرفت.

یکی دیگر از مباحثی که مرحوم بهشتیان به آن پرداخت، نهرهای اصفهان بود. این نهرها که شعبه هایی از زاینده رود بودند و در اصفهان (مادی) نامیده میشوند از گذشته های دور مورد بررسی آن شادروان قرار گرفتند. در این مطالعه طومار سابقه ی هزار ساله ی آن ها و تغییرات و اصلاحات شیخ بهایی تا دوران معاصر، به تفکیک توسط وی بیان شده است. خانقاه ها ، تکایا و آرامگاه های بزرگانی همچون علی بن سهل و کمال الدین اسماعیل اصفهانی و نیز موضوع بخش دیگری از تحقیقات مرحوم بهشتیان بود. او شاعرانی را که درد وطن داشتند می ستود و برای معرفی شخصیت آنها از هیچ کوششی فروگذار نمی نمود.از دیگر خدمات مرحوم بهشتیان اقدام جدی او برای ثبت آثار تاریخی است. در بایگانی سازمان میراث فرهنگی، مکاتبات بسیاری وجود دارد. در همه ی این نامه ها و مراسلات، نگرانی مرحوم بهشتیان به وضوح عیان است. او پیشنهاد ثبت بناهایی را می کند که از نظر کاربری و نوع اثر کاملا متفاوت هستند. آرامگاه ها، تکایا، بازارها، چارسوق ها، عصارخانه ها، حریم دیوارها، قلاع تاریخی و … آثاری هستند، که مرحوم بهشتیان با معرفی دقیق هر یک تقاضای ثبت آنها را کرده است. مرحوم بهشتیان در سال های فعالیت برای حفظ و احیای آثار تاریخی اصفهان زندگی بی نهایت ساده ای داشت. زندگی او از راه زراعت، باغداری و تولید سرکه، به روش سنتی می گذشت. او به سبک محلی قدیم لباس می پوشید و هرگز با البسه ی متعارف روز دیده نشد، که همین امر او را در یک نظر نیز از دیگر افراد شهر متمایز می کرد. مرحوم بهشتیان دارای دو فرزند دختر بود. هنگامی که آنها سامان یافته و به خانه ی بخت رفتند، تصمیم گرفت خانه ی کوچک و ساده ، اما قدیمی و با ارزشش را از تخریب نجات دهد. در این مورد نیز بعد از نامه نگاری های چند بالاخره توانست مسؤولین را متقاعد کند تا خانه اش را در فهرست آثار ملی ایران به ثبت برسانند. در تاریخ 30/8/62، خانه ی مسکونی مرحوم بهشتیان به شماره ی 3/1641 به ثبت رسید. به عنوان یک منزل قدیمی از تخریب حتمی نجات یافت. آنچه نگارنده ی این سطور را بر آن داشت تا شرح خدمات او را همراه با معماران و هنرمندان در این صفحات منعکس کند عشق او به اصفهان بود. وی در وصیت نامه اش آرزو کرده که در(تکیه ی میرفندرسکی) دانشمند برجسته عصر، صفویه به خاک سپرده شود. مقامات سازمان ملی حفاظت آثار باستانی در این مورد با شهردار اصفهان مکاتبه کردند؛ شهرداری نیز نظر به خدمات او با درخواست آن زنده یاد موافقت و طی نامه شماره1364/5/23-13751، ضمن اعلام آن، برای وی آرزوی طول عمر نمود. مرحوم بهشتیان در سنین پیری نیز لحظه ای آرام ننشست هنگامی که خبر بمباران مسجد جامع در شهر پیچید، آن مرحوم دیوانه وار به سوی مسجد روان گردید. در راه اشک می ریخت و زاری می کرد. در مقابل کوچه ای در نزدیک بازار سرپوشیده ی سبزه میدان میخ بلندی به دیوار کوبیده شده بود و استاد از شدت تألمات ناشی از این خبر، متوجه نشده و میخ به چشمش فرو رفت. از آن روز هرگز سلامت کامل خود را باز نیافت. مرحوم بهشتیان در اولین دقایق روز بامداد دوشنبه 1366/12/10 در اصفهان بدرود حیات گفت. طبق وصیت وی پیکر پاکش در آرامگاه میرفندرسکی به خاک سپرده شد.

سازمان میراث فرهنگی وقت ، ارگان ها و مؤسسات ذی ربط ضمن برپایی مجالس ترحیم و بزرگداشت به تجلیل از وی پرداختند. سازمان میراث فرهنگی اصفهان همچنین، در مسجد جامع مجلس یادبودی برگزار کرد .در زمستان 1371 سازمان میراث فرهنگی استان اصفهان به مناسبت پنجمین سالگرد وفات او ، مراسمی در مسجد امام بر پا کرد. به همین مناسبت یادنامه ای نیز چاپ و منتشر شد. این ویژه نامه شامل زندگینامه، شرح خدمات و مکاتباتی بود که آن مرحوم در طول سال ها با سازمان های مختلف انجام داده بود. تهیه کننده ی این ویژه نامه خانم مهناز شادی کاوه، علاوه بر مراجعه به سوابق میراث فرهنگی و مصاحبه با اعضای خانواده ی او، با تنی چند از استادان ، فرهیختگان و بزرگان اصفهان نیز به گفتگو نشسته بود. این بخش رساله، بیانگر احترام عمیقی است که دوستداران میراث فرهنگی برای مرحوم بهشتیان قائل بودند. استاد محمد مهریار محقق و پژوهشگری که آثار بی شماری درباره ی تاریخ اصفهان تالیف و ترجمه کرده است، مرحوم بهشتیان را کانونی از آتش می داند، آتشی که عشق به میهن و زادگاه آن را روشن و سوزان و فروزان نگاه داشته بود. من نسبت به گذشته ی ایران و خاصه اصفهان، از عباس بهشتیان » : مرحوم منوچهر قدسی خوشنویس برجسته و شاعر بی بدیل اصفهان به صراحت گفته بود آگاه تر، عده ای را ولو به شماره ی انگشتان یک دست نمی شناسم. دکتر عبدالله جبل عاملی مدیر اسبق سازمان میراث فرهنگی برای ادای دین ترجمه ی کتاب(مسجد جامع)  تألیف اوژن گالدیری را با عبارت: تقدیم به روان پاک دوست دانشمند مرحوم عباس بهشتیان که تعالیم او برای اینجانب در شناخت و حفاظت میراث فرهنگی و آثار تاریخی کشور بسیار مفید بوده است، به آن شادروان تقدیم کرد. معاون سازمان میراث فرهنگی کشور در آن زمان نیز طی نامه ای، مرحوم بهشتیان را اسطوره استقامت و پاسدار بی بدیل میراث فرهنگی اصفهان، نامید. اگر چه خدمات آن مرحوم نسبت به مواریث فرهنگی و جانفشانی های او برای پاسداری از این یادگاری های معنوی کشورمان به حدی است که نمی توان با نوشتن مقاله یا ویژه نامه ای آنها را شماره کرد، امید است این شرح حال مختصر توانسته باشد اندکی از کوشش های او را بازگو نماید. هم اینک مرحوم عباس بهشتیان در تکیه ی میر به آرامش ابدی رسیده است و بر سنگ مزارش که به خط نستعلیق حک شده، مطلع غزلی از حافظ را میخوانیم:

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم *** لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم

آن شادروان در وصیت نامه اش درخواست کرده غزل معروف حافظ:

گرچه صد رود است از چشمم روان *** زنده رود و باغ کاران یاد باد [1]

بر سر مزارش به آهنگ عراقی خوانده شود.

منابع: 

[1]. سجادی نائینی، سید مهدی. معماران و مرمتگران سننی اصفهان. سازمان فرهنگی هنری شهرداری اصفهان. 1387

این مطلب را اشتراک بگذارید

مداخل پیشنهادی

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *