حرفه پيش از همه نه به صورت قراردادی، بلكه در چارچوبي اجتماعي تعريف ميشود. حرفه شكل دهندۀ رشته ای نظری نيست؛ موزه شناس مي تواند حرفۀ خود را مورخ هنر يا زيست شناس بنامد، اما او ميتواند موزهشناسي حرفهایو دارای اعتبار اجتماعي نيز قلمداد شود. برای اينكه حرفه ای موجوديت يابد، بايد خود را به معنای واقعي كلمه تعريف كند و به معنای واقعي شناخته شود و اين امر، هميشه در جهان موزه مصداق ندارد.
نه يک حرفه بلكه چندين حرفۀ موزهای وجود دارد. به عبارت ديگر،طيفي از فعاليتهای مرتبط با موزه، با مزد يا بدون مزد، كه به وسيلۀ آن مي توان يک فرد(خصوصاً به خاطر موقعيت مدنياش) و جايگاه او در طبقۀ اجتماعي را
شناسايي كرد.
با اشاره به مفهوم موزه شناسي مدنظر در اينجا، اكثر كارمندان موزه از دريافت آموزش حرفهای لازم برای حرفۀ خود محروم هستند، و تعداد اندكي ميتوانند ادعا كنند كه موزه شناس هستند، تنها به اين دليل كه در موزه كار ميكنند. درهرحال،
منصب های بسياری وجود دارد كه به پيشزمينۀ خاصي نياز دارد. ايكتوپ كميسيون بين المللي ايكوم برای تربيت پرسنل، بيست مورد از آنها را برشمرده است.
1 .بسياری از كارمندان، يعني اكثر افرادی كه در مؤسسه مشغول به كار هستند، مسير كاریای را دنبال ميكنند كه تنها ارتباطي نسبتاً سطحي با اصل واقعي موزه دارد در حاليكه همين افراد از نظر عامۀ مردم به موزهها شخصيت ميبخشند. اين امر در مورد »افسران امنيتي« يا »نگهبانان«، و كارمندان مسئول نظارت بر حوزه های نمايشگاهي موزه، كه تماس اصلي را با عموم دارند، مانند مسئول پذيرش، نيز صادق است. تخصص نظارت بر موزه )مقياس های دقيقي برای مصونيت و ايمن كردن عموم و مجموعه ها و غيره( به تدريج طي قرن نوزدهم گروههای استخدامي خاصي را تحميل كرده است، به ويژه گروهي كه از مابقي كارمندان اجرايي مجزا است. درعين حال، اين شخصيت موزهدار بود كه به عنوان نخستين حرفۀ موزهای ظهور يافت.
موزه دار، مدتها مسئول تمام وظايفي بود كه ارتباطي مستقيم با آثار موجود در مجموعه دارد، يعني حفاظت و مرمت، پژوهش و ارتباط آنها )مدل PRC ،آكادمي
رينوارت(. تربيت موزهدار در وهلۀ اول به مطالعۀ مجموعه ها مربوط است )تاريخ هنر،علوم طبيعي، مردمشناسي و غيره( حتي اگر، امروزه پس از چندين سال، اين امر با تعليمات موزهشناسانهتر، مثالً از سوی دانشگاهها، جنبههای ديگری به خود گرفته
است.
بسياری از موزهداران كه در مطالعۀ مجموعهها تخصص يافتهاندو اين
تخصص، بهعنوان رشتۀ اصلي فعاليت آنها باقي ميماند نميتوانند خود را موزه-
شناس يا موزهنگار )شاغالن موزه( بنامند، حتي اگر برخي از آنها در عمل اين
جنبههای متفاوت كار موزهای را بهسادگي با هم تركيب كنند. در فرانسه، برخلاف ساير كشورهای اروپايي، گروه موزهداران بهتدريج بهواسطۀ رقابت و منافع يک
433 مكتب تربيتي تخصصي )مؤسسۀ ميراث طبيعي
( استخدام ميشوند.
2 .اصطلاح موزهشناس ميتواند برای محققاني كه ارتباط تخصصي بين انسان
و واقعيت را مطالعه ميكنند، بهكار رود، اين مطالعه بهصورت مستندسازی واقعي از
طريق دريافت مستقيم حسي شناخته شده است. رشتۀ فعاليت آنها لزوماً به نظريه و
تفكر منتقدانه در رشتۀ موزهای مربوط است، ازاينرو، آنها ميتوانند هرجايي غير از
موزه، از جمله دانشگاه يا ساير مراكز پژوهشي، كار كنند.
اين اصطالح همچنين، در معنای عامتر، برای اشاره به هر شخصي كه برای
موزه كار ميكند و وظيفۀ رهبر پروژه يا برنامهريز نمايشگاه را متقبل ميشود، كاربرددارد. از اينرو، موزهشناسان با موزه داران متفاوت هستند، همچنين با موزهن گاران، كه مسئول طراحي و سازماندهي كلي موزه و امنيت آن، تسهيالت حفاظتي و مرمتي گالری های نمايشگاهي دائمي يا موقتي هستند. موزهنگاران، با مهارت های تكنيكي خاص خود، ديدی تخصصي نسبت به تمام شيوههای كار موزه دارند: حفاظت و نگهداری، پژوهش و ارتباط. و با هماهنگي شايستۀ اين خصوصيات، ميتوانند اطلاعات مرتبط با كار كلي موزه، از حفاظت و مرمت پيشگيرانه تا اطلاعات انتقالي به مردم مختلف را مديريت كنند.
موزه نگار با (طراح نمايش) متفاوت است؛ اين اصطلاح بيانگر شخصي است كه واجد مهارت های موردنياز برای شكل دهي نمايشگاهها باشد، چه اين نمايشگاه در موزه برگزار شود و چه در محيطي غيرموزهای؛ او با (طراح نمايشگاه)
نيز متفاوت است. در اين حرفه، كسي كه تكنيکها را برای تنظيم صحنۀ نمايشگاه به كار ميگيرد، ميتواند در برپايي نمايشگاه نيز مهارت داشته باشد.
حرفه های (طراح نمايش) و (طراح نمايشگاه) مدتها با »طراح دكور«
، كه به تزيين فضاها اشاره دارد، مرتبط بوده است. اما كار طراح دكور داخلي در فضاهای كاربردی كه به فعاليتهای معمولي تزيين داخلي مربوط است با وظايف موردنياز برای نمايشگاهها متفاوت است و به رشتۀ طراحي فضای نمايش تعلق دارد. در نمايشگاهها، كار آنها بيشتر پيرامون تجهيز فضای به كار رفته برای آثار نمايشي است و اين فضا برای آنها عناصر تزيين است، به جای اينكه كار را از آثار نمايشي شروع كرده و با نمايش آنها و به درون فضا معنا بخشد.
بسياری از طراحان فضای نمايش يا نمايشگاه، خود را پيش از همه، معماران طراحي داخلي مينامند، اما اين بدان معنا نيست كه هر معمار طراحي داخلي مي-
تواند مدعي جايگاه طراح نمايش يا نمايشگاه، يا موزه نگار باشد. در اين زمينه،متصدی نمايشگاه و نمايش (نقشي كه اغلب به عهدۀ موزه دار، و گاهي شخصي ازخارج موزه است) مصداق تمام و كمال اين حرفه است، زيرا او پروژۀ علمي را برای نمايشگاه ميآفريند و كل پروژه را هماهنگ ميكند.
3 .با توسعۀ رشتۀ موزهای، تعدادی از حرفه ها عطف توجه قرار گرفته، به تدريج
ظهور يافته و مستقل شده است، و همچنين اهميت و جهت گيری آنها برای تبديل به بخشي از سرنوشت موزه، تأييد شد. اين پديده ميتواند لزوماً در زمينههای حفاظت و نگهداری و ارتباط مشاهده شود.
در حفاظت و نگهداری، در وهلۀ اول به عنوان متخصصي با قابليتهای علمي و مهمتر از همه، تكنيکهای لازم برای تعامل فيزيكي با آثار مجموعه (مرمت، حفاظت و مرمت پيشگيرانه و درماني)، عمدتاً به تربيت تخصصي نياز داشت (ازطريق انواع تكنيکها و مواد) همان قابليتهايي كه موزهدار فاقد آن
است.
به همين ترتيب، وظايف تحميل شده ازسوی صورت موجودی، كه با مديريت
اندوخته ها و همچنين انتقال اقالم مرتبط است، در زمانهای نسبتاً اخير، به شك گيری پست (ثبت كننده)
يعني مسئول انتقال آثار، بيمۀ مواد، مديريت اندوخته ها و گاهي همچنين آمادهسازی و برپايي نمايشگاه منجر شد (جايگاهي كه در آن ثبت كننده، متصدی نمايشگاه ميشود).
4 .در خصوص انتقال، كارمندان مربوط به بخش آموزشي، در كنار تمامي كارمندان مشغول به كار در روابط عمومي، از ايجاد تعدادی حرفۀ تخصصي بهرهمند مي شوند. مسلماً يكي از قديميترين آنها (مفسر راهنما)، (سخنران راهنما) يا (سخنران)است، كسي كه در گالری های نمايشگاه با بازديدكنندگان همراهي ميكند، و با پيروی از اصل بازديدهای هدايتشده به آنها اطالعاتي درخصوص نمايشگاه و آثار درمعرضنمايش، ميدهد. اين اولين نوع همراهي، با كار (تهيه كننده)، يعني فرد مسئول كارگاه ها يا ساير تجربيات زيرمجموعۀ شيوه های ارتباطي موزه، و سپس با (هماهنگ كنندۀ پروژه های فرهنگي) پيوند خورد ست، هماهنگكننده واسطۀ بين مجموعه ها و عموم بوده و هدفش بيشتر تفسير مجموعه ها و تشويق عموم بر مبنای مضموني از پيش تعريف شده است.
مدير تارنما،،(صفحه اينترنتي)نقش اساسي و روبه رشدی در ارتباط موزه و وظايف وساطت ايفا ميكند.
5 .ساير مشاغل بينابيني يا فرعي به اينها افزوده ميشود. در ميان آنها، »رئيس
يا مدير پروژه(كه ميتواند دانشمند يا موزه نگار باشد( است كه مسئول تمامي شيوه های مكمل فعاليتهای موزهای است و پيرامون او متخصصاني در رشته های حفاظت و نگهداری، پژوهش، و ارتباط گرد ميآيند تا پروژههای تخصصي از قبيل
و غيره را انجام دهند. نمايشگاه موقتي، گالری جديد، اندوخته قابل دسترسي.
6 .از جنبه های كليتر، تأكيد (مجريان يا مديران موزه(يعني كساني كه از قبل در ايكوم كميتۀ خاصي داشته اند) بر مهارتهای شغل خود، ازطريق ايجاد تمايز با ساير سازمانها) برای منفعت يا غيره(، بسيار محتمل است.
همين مسئله، درمورد بسياری از ساير وظايف اجرايي از قبيل لجستيک، امنيت،
تكنولوژی اطالعات، بازاريابي، و روابط رسانه ها نيز صادق است، كه همه اهميت روبه رشدی دارد. اداره كنندگان موزه (كه وابسته هايي نيز، به ويژه در اياالت متحده دارند)، سوابقي دارند كه يكي از تخصصهای مزبور يا تعداد بيشتری از آنها را پوشش مي دهد. آنها نمادهای قدرت در موزه هستند، و اطلاعات شخصي آنها (مثال مدير يا موزه دار)اغلب بر توسعه و استراتژی عمل موزه، دلالت ميكند. [1]
[1]. دوله آندره.فرانسوا مهرس. مفاهیم کلیدی موزه شناسی. مترجم : كورس سامانيان، مرضيه حكمت، معصومه كريمي. ایکوم فرانسه.1393.