این صفت را می توان به آثار هنری، هنرمندان یا تاثیر پذیرفته از مبانی یکی از مکتب ها خانه های دایر شده پس از سالهای آغازین سده شانزدهم نسبت داد. این مبانی عبارت بود از: طراحی از روی مدل، شناخت هنر محبوب پیشینیان (به ویژه آثار عتیقه) استفاده از طرح مقدماتی برای نقاشی و کاربرد مبانی نظری طراحی (که به تبع سبک پذیرفته شده هر دوره تغییر می کرد). علاوه بر این مکتب خانه ها مسئول ایجاد سلسله بی چون و چرایی از انواع نقاشی بودند. معمولاً نگارگری یا تصاویر حاوی برخی مضامین غرور آمیز برگرفته از منابع انجیلی، اسطوره ای یا تاریخی اهمیت فراوان داشت. چهره نگاری یا منظره پردازی طبیعت بی جان (نقش اشیا) و در نهایت عامه نگاری (نقاشی ژانر) در انتهای جدول، دنبال می شد امروز از اصطلاح آکادمیک معمولاً برای آثار فاقد نوآوری استفاده می شود. کاربرد این واژه با معنی منفی از اواخر سده نوزدهم رواج یافت یعنی هنگامی که هنرمندان با ایده خلق و انتظام آثار هنری به کمک پارهای است قواعد به مخالفت برخاستند [1].
منابع:
[1]. کار، داوسن ویلیام وکینگ لئوناردویلیام، شیوههای نگرش به تابلوهای نقاشی، مترجم: حمید فرهمند بروجنی، اصفهان: گلدسته. 1384، ص11.