موزه ای شدن

Musealisation

نویسنده:

اين اصطلاح در مفهوم رايج خود، موزه ای شدن به معنای واقع شدن در موزه است؛ يا به طور كلي تر، تبديل يک مركز زندگي، كه ميتواند مركز فعاليت بشری يا مكاني طبيعي باشد، به نوعي موزه. عبارت (ميراث شدن)
مسلماً توصيف بهتری برای اين اصل است، كه لزوماً در ايدۀ حفاظت و نگهداری اثر يا مكان باقي مانده است و كل فرايند موزه ای را پوشش نميدهد. نوپردازگرايي، موزه ای شدنرا تفكر (يا موميايي شدن  تحقيرآميز سن گشدگي) فضايي زنده ترجمه ميكند، كه
مي تواند از چنين فرايندی منتج و در بازنگری های منتقدانۀ فراواني درخصوص
(موزه ای شدن جهان) يافت شود. از ديدگاهي كامالً موزه شناسانه، موزه ای شدن، عمليات تالش برای استخراج، فيزيكي يا مفهومي، چيزی از محيط طبيعي يا فرهنگي خود و اعطای جايگاهي موزهای به آن است، درحاليكه آن را بهmusealium يا (اثر موزهای) تبديل ميكند، به عبارت ديگر، آن را به رشتۀ موزه
ای وارد ميكند.
فرايند موزه ای شدن، برداشتن اثری برای قراردادن آن در محدودۀ فيزيكي موزه
نيست، آنطور كه زبينک استرانسكای
شرح مي دهد. از طريق تغيير بافت و فرايند گزينش و نمايش، جايگاه اثر تحول مييابد. چه اثری مذهبي باشد، يا كاربردی يا برای سرگرمي، حيوان يا گياه، حتي چيزی كه نميتواند به وضوح به عنوان اثر درک شود، به محض اينكه درون موزه قرار گيرد، به شاهدی مادی و غيرملموس از
انسان و محيط او و منبعي برای مطالعه و نمايش بدل ميشود، ازاينرو واقعيت فرهنگي خاصي كسب ميكند.
شناخت اين تحول در ماهيت ايجادشده در 1970 ،استرانسكای را برآن داشت
تا اصطلاح musealia را برای معرفي اشيايي كه فرايند موزهایشدن را متحمل
شده اس و ازاينرو، واجد جايگاه آثار موزه ای است، مطرح كند. اين اصطالح در
فرانسه به صورت muséalie ترجمه ميشود.

موزه ای شدن با يک مرحله جداسازی ايجاد ميشود: آثار يا چيزها (چيزهای واقعي) از بافت اصلي خود جدا مي-
شود تا به عنوان مدرک گويای واقعيتي كه پيش از اين به آن تعلق داشته است،
مطالعه شود. اثر موزهای ديگر اثری برای استفاده يا مبادله نيست، بلكه اينک حاوی
مدرک معتبری از واقعيت است. اين حذف از واقعيت، تقريباً فرمي از جايگزيني است. اثر منفک از بافتي كه از آن گرفته شده است، به طور بالقوه قابليتي بيش از جايگزيني برای واقعيتي كه قرار است مدرک آن باشد، ندارد. اين انتقال، به واسطۀ جدايي از محيط اصلي، ناگزير فقدان برخي اطلاعات را سبب مي شود، كه اغلب بهوضوح در كاوشهای باستان شناسي غيرقانوني كه در آن بافت آثار
در حال حفاری كاملا گم شده است، قابلمشاهده است. به اين دليل است كه موزه ای شدن، به عنوان فرايندی علمي، لزوماً اقدامات ضروری موزه را در بر ميگيرد:
حفاظت و نگهداری (گزينش، اكتساب، مديريت مجموعه، حفاظت و مرمت)،
پژوهش(شامل فهرستبندی)و ارتباط (از طريق نمايشگاه، انتشارات، غيره) يا، از ديدگاهي ديگر، فعاليتهای پيرامون گزينش، جمعآوری و نمايش آنچه موزه ای
musealia شده است. كار موزه ای شدن، در حالت ايده آل، تصويری ارائه مي كند كه
تنها جايگزيني برای واقعيتي است كه اين آثار از بين آنها انتخاب شده است. اين
جايگزيني پيچيده، يا اين مدل واقعيت (كه در موزه ساخته شده است) موزه ای بودن
را در بر دارد، به عبارت ديگر، ارزش خاصي كه واقعيت را مستند ميكند، اما بههيچ-
وجه خود واقعيت نيست.
موزه ای شدن از منطق مجموعه ها به تنهايي فراتر ميرود و بخشي از سنت پي ريزی شده در فرايندهای عقالني است كه با نوآوری در علوم جديد توسعه يافته
است. اثری كه حامل اطالعات است، يا »سند-اثر«، كه يک بار موزهای شده است، به مركز فعاليت علمي موزه وارد ميشود، درست به همان صورت كه از دوران رنسانس شكل يافته است. هدف اين فعاليت، كشف واقعيت از طريق دريافت حسي، آزمايش، و مطالعۀ بخشهای سازندۀ آن است. اين ديدگاه علمي، مطالعۀ عيني و مكرر مفهومي كه در اثر متجلي شده است را، فراتر از رايحه ای كه آن را در هاله ای
از ابهام فرو ميبرد، شرط ميكند. نه تفكر، بلكه ديدن؛ موزۀ علمي نهتنها آثار زيبا را
نمايش ميدهد، بلكه بازديدكننده را به تفكر دربارۀ مفهوم آن دعوت ميكند. عمل
موزهایشدن، موزه را به آنسوی كيفيت معبد هدايت ميكند تا آن را به بخشي از
يک فرايند تبديل، و به تبع آن، به آزمايشگاه نزديکتر كند.[1]

[1].  دوله آندره.فرانسوا مهرس. مفاهیم کلیدی موزه شناسی. مترجم : كورس سامانيان، مرضيه حكمت، معصومه كريمي. ایکوم فرانسه.1393.

این مطلب را اشتراک بگذارید

مداخل پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *