اصطلاحـی کـه ابـتـدا باستان شناسان و قوم نگاران از آن استفاده کردنـد و بـه بـخـش طبيعـي محيـط اشاره می کند که رفتارهای فرهنگی آن را تغییر داده است و « مجموعة مصنوعاتی را در بر می گیرد که با ترکیب مـواد اولیه و فـنـون گوناگون خلق می کنیم » ( پیرس ، ۱۹۸۹ ) . ایـن موضـوع كـه اشیـا واسطه ای میان انسان و دنیـای مـادی و کارهای اقتصادی و اجتماعی هستند و همچنیـن بـر مـبنـای مـادی اسـت کـه گـذر تدریجی معنی شناسی از حالتـی بـه حالت دیگر رخ می دهـد ، باعـث شد فرنانـد بـرودل مـورخ و سپس مورخـان آمریکایی دیگر ماننـد کـری کانسون ( ۱۹۶۹ ) و جيمـز دیــز ( ۱۹۷۷ ) فرهنـگ مـادی اشیا و تاریخ اجتماعی آن هـا ( ژولیان و روسـلن ، ۲۰۰۵ ) را بـا هـم اشتباه بگیرند. همانطور که پوهش های باستان شناختی و قوم نگارانه مدت زیادی در انحصار افراد موزه بود، فرهنگ مادی اشیا نیز از منابع اصلی مجموعه های اشیای موزه محسوب می شد.
[1]مرس، فرانسوا. آندره دواله. فرهنگ واژگان موزه شناسی. مترجم: میثم عبدلی. مشهد: آستان قدس رضوی. ۱۳۹۴.