باستانشناسی اسلامی یکی از گرایشها و تخصصهای رشته باستانشناسی است که پیشینة پیدایش آن بهعنوان یک حوزه دانش، به اوایل قرن بیستم میلادی بازمیگردد و ریشه در مطالعات «تاریخ هنر» و «مطالعات شرقشناسیِ» این قرن دارد [1]. در یک تعریف اولیه، «باستانشناسی اسلامی» به معنای بررسی بقایای فیزیکی و شواهد مادیِ فعالیتهای انسانی و محیط در گسترة سرزمینهای اسلامی از اواخر عصر باستان و اوایل اسلام تا سدههای اخیر است [2]. ویلکینسون در حدود نیمقرن پیش، باستانشناسی اسلامی را شاخهای از باستانشناسی دانسته است که طیف وسیعی از پژوهشهای تاریخنگاری، واژهشناسی تاریخی، کتیبهشناسی، سکهشناسی، معماری، هنر و موضوعات تاریخی و اجتماعی را در برمیگیرد [3]؛ اما در نیمة نخست سدة گذشته، این بررسیها و پژوهشها بیشتر بر تاریخ هنر، مطالعات معماری یا کتیبههای یادبودی و سکهشناسی متمرکز بودند؛ زیرا کاوشهای باستانشناسیِ اندکی در محوطههای دوران اسلامی به انجام رسیده بود و تمرکز پژوهشگران بیشتر بر آثار مشهود و بقایای معماری و سکّههای برجایمانده بود. همچنین، در همان اندک کاوشهای انجام یافته در محوطههای دوران اسلامی، به آثار هنری جذابتر و فاخرتر توجه بیشتری میشد و در روشهای گردآوری دادهها و نیز در انتشارات نهایی آنان، پرداختن به چنین آثار فاخری در اولویت بود؛ اما همسو با تحولات باستانشناسی، در کاوشهای جدیدتر در محوطههای دوران اسلامی، به جنبههای روزمره زندگی، از سفالهای بدون لعاب گرفته تا استخوانهای دور ریخته شده حیوانات توجه بیشتری شده است؛ بنابراین با توسعة فعالیتهای میدانی باستانشناسی و کاوش در محوطههای دوران اسلامی مبتنی بر رویکردهای نوین، حجم فراوانی از مواد مطالعاتی در اختیار پژوهشگران باستانشناسی اسلامی قرارگرفته و این مواد، جنبههای مختلفی از زندگی جوامع سرزمینهای اسلامی شامل روستانشینی، شهرنشینی، زندگی مذهبی، معماری، صنعت، هنر، تجارت و سفر را پوشش میدهند و مطالعة این جنبهها را بهعنوان اهداف مطالعات باستانشناسی اسلامی مطرح میکنند. البته این بدان معنا نیست که در مطالعات باستانشناسی اسلامیِ امروز، دغدغههای «هنری ـ تاریخی» دربارة فن، سبک و شمایلنگاری آثار موردتوجه نیست؛ بلکه چنین موضوعاتی را باید همانند ویژگیهای فیزیکی و تاریخها و نامهای روی آثار، بهعنوان ابزار و وسیلهای برای رسیدن به اهدافی همچون تبیین شیوههای زندگی، مؤلفههای اجتماعی، نظامهای اقتصادی و تحولات فرهنگی مورد توجه قرارداد. برای مثال تحلیل هنری ـ تاریخیِ مواد فرهنگی میتواند دادههای ارزشمندی را برای تبیین توزیع فضایی مصنوعات و مکانیسمهای تجارت منطقهای و بینالمللی در یک مکان و زمان خاص فراهم کند [2].
بنابراین بسیاری از روشها و ابزارهای پژوهش و تحلیل در حوزة باستانشناسی اسلامی، عموماً با روشها و ابزارهای مورداستفاده در شاخههای دیگر باستانشناسی همچون باستانشناسی پیش از تاریخ و باستانشناسی دوران کلاسیک و تاریخی همسان است. برای نمونه روشهای کاوش، گمانهزنی، لایهنگاری، بررسی میدانی، نمونهبرداری، عکاسی، سنجش از دور، بررسیهای ژئوفیزیکی، گاهنگاری مطلق و نسبی، گونهشناسی مصنوعات (بر پایة طرحها و نقوش، توصیف فنی، مطالعات مقایسهای)، روشهای آزمایشگاهی (مطالعات استخوانهای انسانی، بیماریشناسی، استخوانشناسی جانوری، باستانگیاهشناسی)، روشهای قومنگاری و مردمشناسی و سایر روشها در پژوهشهای باستانشناسی اسلامی با پژوهشهای باستانشناسی ادوار پیش از اسلام تفاوت معناداری ندارد و کاربرد همة این روشها و رویکردها را باید در مطالعات باستانشناسی اسلامی در نظر داشت. درعینحال، باستانشناسی اسلامی را میتوان یکرشته تاریخی نیز بهحساب آورد؛ زیرا در آن، بقایای فیزیکی و مادیِ دورههایی تفسیر میشود که منابع متنی و تاریخی برای آنها وجود دارد. وجود این منابع متنی و مکتوب، به پژوهشگران باستانشناسی اسلامی کمک میکند تا جهان اسلام را بهتر بشناسند؛ اما باید به دو نکته توجه داشت: نخست اینکه اغلب منابع متنی و مکتوب، به زندگی نخبگان سیاسی، اقتصادی و طبقات باسواد جامعه اختصاصیافتهاند و جنبههای روزمرة زندگی عامة مردم و اقشار فرودست را کمتر مورد توجه قرار دادهاند. دوم اینکه، اولویت باستانشناسی توجه به مدارک مادی است و این مدارک مادی، باستانشناسی اسلامی را از یک مطالعة اساساً مبتنی بر متن تاریخی متمایز میکند [2].
بااینهمه، پژوهشگران درباره این موضوع اختلافنظر دارند که آیا همة آنچه که در باستانشناسی اسلامی مطالعه میشود، ذاتاً «اسلامی» به معنای یک امر دینی و مقدس و آیینی است؟ بهبیاندیگر، آیا باستانشناسی اسلامی را باید بهطور خاص بهعنوان مطالعة مدارک مادیِ مرتبط با اصول و آموزههای دین اسلام تعریف کرد و آیا مطالعات باستانشناسی اسلامی، تنها محدود به آن دسته از مواد فرهنگی است که تأثیر دین اسلام را نشان میدهند؟ یا مطالعة همه مواد فرهنگی منقول و غیرمنقول متعلّق به دوران اسلامی در سرزمینهای مسلمانان را باید باستانشناسی اسلامی دانست؟ [2]. مثلاً به اعتقاد تیموتی اینسول، در باستانشناسی اسلامی، شیوهها و روشهایی بررسی میشود که بتوان بر اساس آنها، آموزهها و اعمال اسلام را در شواهد فیزیکی و مادی از سدة هفتم میلادی تا امروز نشان داد. او اعتقاد دارد که باستانشناسی اسلامی، دامنهای جهانی دارد و به سراسر جهان اسلام میپردازد. چنانکه حتی جوامع مسلمان ساکن اروپای غربی و آمریکای شمالی نیز در حوزه مطالعات باستانشناسی اسلامی قرار میگیرند. به باور او، باستانشناسي اسلامي، ترکیبی از مطالعات باستانشناسی، هنری، معماری و تاریخی با «مطالعات اسلامی» است؛ زیرا دین در دوران اسلامی و در جهان اسلام، زيربناي رفتار انسان را تشکیل میداده و این عامل در مدارک مادی باستانشناسي اعم از فضای فیزیکیِ معماری و اشیاء و ابزارها جلوه یافته است [4]. پترسون نیز اعتقاد دارد که واژة «باستانشناسی اسلامی» دارای چند مشکل مفهومی است؛ اما در حال حاضر به شکلی فراگیر برای اشاره به هر نوع مطالعة باستانشناسی استفاده میشود که در آن، اسلام، عامل مهمی در تاریخ یا میراث منطقه است [5]؛ بنابراین به دلیل اختلافنظرهایی که درباره مفهوم «اسلامی» در عبارت «باستانشناسی اسلامی» وجود دارد، گاهی «باستانشناسی اسلامی» توسط برخی از پژوهشگران با تعبیر «باستانشناسی دوران اسلامی» جایگزین شده است؛ زیرا عبارت «باستانشناسی دوران اسلامی» به اندازة «باستانشناسی اسلامی» گمراهکننده نیست و ذهن را تنها به تأثیر آموزههای دین اسلام بر مواد فرهنگی محدود نمیکند.
در جمعبندی باید چنین گفت که باستانشناسی اسلامی به مفهوم مطالعة جوامعی است که «اسلام» وجه مشترک و نقطة پیوند آنها بوده است؛ اما این بدان معنی نیست که در این مطالعات، تنها بر تأثیر آموزههای دین اسلام بر مدارک مادی و مصنوعات تمرکز شود؛ بلکه هر مادة فرهنگی که در گستره زمانی اواخر عصر باستان و صدر اسلام تا سدههای اخیر در پهنة جهان اسلام پدید آمده و مورداستفاده قرارگرفته است، در مطالعات باستانشناسی اسلامی حائز اهمیت است. بنابراین، باستانشناسی اسلامی بر گروههای مختلفی از دادهها بهویژه دادههای سده هفتم تا بیستم میلادی استوار است: نخست، بقایای فیزیکی و شواهد مادیِ جوامع مسلمان تحت حاکمیت حکام مسلمان؛ دوم، بقایای مادی جوامع غیرمسلمان تحت سلطه حاکمان مسلمان؛ و سوم، مطالعة مواد فرهنگی جوامع مسلمان تحت حکومت حاکمان غیرمسلمان [2]. اساساً هنگامیکه این سه گروه از دادهها بهمنظور تبیین و تفسیر الگوهای معیشت و شیوههای زندگی، الگوهای سکونت و استقرار، اصول انطباق با محیط و زیستبوم، شیوههای تولید، اصول مدیریتِ منابع، نظام اجتماعی، مناسبات و نظام سیاسی، تحولات اقتصادی، مراودات بازرگانی، نظام شهرسازی، سبکهای هنری و معماری، تحولات در معماری یا روند ساخت و بازسازی بناها، ایدئولوژی و نظام فکری و سایر جنبههای زندگی جوامع از سده هفتم میلادی تا سده اخیر به کار گرفته شوند، میتوان گفت فهم درستی از مفهوم باستانشناسی اسلامی شکلگرفته و پژوهش باستانشناسی اسلامی در مسیر درست هدایتشده و هدف آن محقق خواهد شد.
واژهها یا مداخل مرتبط: باستانشناسی دوران اسلامی، باستانشناسی تاریخی، تاریخ هنر اسلامی، تاریخ معماری اسلامی.
منابع:
[1].Vernoit, Stephen. 1997. The Rise of Islamic Archaeology, Muqarnas 14: An Annual on the Visual Culture of the Islamic World, Gülru Necipoglu (ed.), Leiden: E. J. Brill, pp. 1-10.
[2]. Milwright, Marcus. 2010. An Introduction to Islamic Archaeology. New Edinburgh Islamic Surveys. Edinburgh: Edinburgh University Press.
[3]. Wilkinson, Charles. 1971, Islamic Archaeology in Iran, Expedition 13 (3-4): 62-65.
[4]. Insoll, Timothy. 1999. The Archaeology of Islam. Oxford: Blackwell.
[5]. Petersen, Andrew. 2014. Islamic Archaeology. In: Smith, C. (eds) Encyclopedia of Global Archaeology. Springer, New York, NY. https://doi.org/10.1007/978-1-4419-0465-2_554.