وساطت ترجمۀ m’ediation فرانسوی است، كه يک مفهوم موزهای كلي مشابه با »تفسير« دارد. وساطت يا تفسير، اقدامي با هدف آشتي دادن بخشها يا
توافق دادن آنها با يكديگر، تعريف ميشود. در زمينۀ موزه، وساطت بين عموم موزه ای و آنچه موزه برای ديدن به عمومش عرضه ميكند، مفهوم مي يابد؛ وساطت، مداخله، واسطه،هلحاظ ريشهای ما در وساطت،ريشۀ med به معنای ميانه، را مييابيم، ريشهای كه ميتواند در بسياری از زبانها عالوه بر انگليسي(medio اسپانيايي، mitte آلماني)يافت شود و به ما يادآوری كند كه وساطت به مقولۀ حضور در جايگاهي مياني مربوط است، مقولۀ عنصر سومي كه خود را بين دو قطب فاصله دار جاداده است و به عنوان واسطه عمل ميكند. درحاليكه اين جايگاه هنگام مذاكرۀ شخص به منظور آشتي دادن مخالفان و رسيدن به روشي برای زندگی، ابعاد قانوني وساطت را برجسته ميكند، و برای اشاره به معنای اين اصطلاح در زمينۀ فرهنگي و علمي موزه شناسي نيز به كار ميرود. در اينجا نيز وساطت جايي در ميان واقع است، و فضايي را كه سعي در كاهش آن دارد، پر مي كند، درحاليكه به ايجاد ارتباط يا حتي پذيرش كمک ميكند.
1 .مقولۀ وساطت در چند سطح عمل ميكند: در سطح فلسفي برای توصيف جنبش خودِ تاريخ به هگل و پيروانش خدمت كرد. ديالكتيک، يعني نيروی محرک تاريخ، از طريق وساطت های پياپي پيش ميرود: اولين وضع نهاد، بايد از وساطت وضع مخالفش(برابر نهاد) عبوركند تا به حالتي جديد(هم نهاد) نائل، شود؛ اين وضع جديد، از هريک از دو لحظۀ قبلي چيزی را حفظ ميكند. مفهوم كلي وساطت ما را به اين سمت سوق ميدهد كه بنيان خودِ فرهنگ را
به مثابۀ انتقال ميراث مشتركي درنظر بگيريم كه اعضای يک اجتماع را متحد و
بستر شناخت يكديگر را برای آنها فراهم ميكند. در اين مفهوم، افراد، جهان و
هويت خود را از طريق وساطت فرهنگ آن جهان پذيرفته و درک ميكنند؛ چندين
نويسنده از وساطت نمادين صحبت كردهاند. در حوزۀ فرهنگي نيز، وساطت در
تحليل (عمومي كردن) عقايد و محصوالت فرهنگيمراقبت رسانهها از آنها و
توصيف چرخۀ آنها در كل دايرۀ اجتماعي عمل ميكند. محيط فرهنگي به عنوان
حوزۀ پويای مبهمي ديده ميشود كه در آن محصولات با يكديگر اختلاط دارند و در تعامل هستند. در اينجا، وساطت متقابل محصوالت فرهنگي به تفكر واسطه بودن منجر ميشود، يعني تفكر ارتباط بين رسانهها و شيوۀ تفسير فرم های توليد در
يک رسانه تلويزيون يا سينما برای مثال از سوی رسانهای ديگر (رماني مناسب
برای سينما). اين آفرينشها با نوعي از كمک های فني به اهدافش نائل ميشود و
رسانهایشدن آنها را تحقق ميبخشد. از اين زاويه، بررسي ها نشان مي دهد بسياری ز وساطتها ازطريق زنجيرههای پيچيدهای از عوامل مختلف ايجاد ميشود تا
محتوا را در محيط فرهنگي تضمين و اطمينان حاصل كند كه اين محتوا به طيف
وسيعي از عموم ميرسد.
2 .اصطالح وساطت در موزهشناسي، هنگام صحبت از »وساطت فرهنگي« يا
»وساطت علمي« و »واسطه«، بيش از يک دهه در فرانسه و نواحي فرانسه زبان
اروپا كاربرد داشته است. اين اصطالح، لزوماً، به محدودۀ كلي اقدامات صورتگرفته
در زمينۀ موزهای بهمنظور پلزدن بين آنچه نمايش داده ميشود(ديدن) و مفاهيم
قابلانتقال با اين آثار و مكانها(دانش)، اشاره دارد. وساطت گاهي در پي حمايت از اشتراک تجربهها و تعامالت اجتماعي بين بازديدكنندگان، و ظهور مراجع مشترک
است. اين استراتژی، ارتباط آموزشي است كه فناوری های متنوع پيرامون مجموعه های در معرض نمايش را بسيج ميكند تا وسايلي برای درک بهتر جنبه های مشخص اينها به بازديدكننده ارائه كند و اينگونه، در برداشت آنها از نمايشگاه سهيم شود.
ازاينرو، اصطلاح مزبور با مفاهيم موزهشناسانۀ مشابه، مانند ارتباط و روابط عمومي موزهای، و به ويژه »تفسير« سروكار دارد، واژۀ تفسير در جهان موزه ای آنگلوساكسون و مناطق آمريكای شمالي حضور بسيار چشمگيری دارد و در اين مناطق، اشتراک بسياری با اصطلاح وساطت دارد. تفسير نيز مانند وساطت نوعي واگرايي را دربردارد، يعني فاصل های كه بايد، بين آنچه مستقيماً درک ميشود و مفاهيم پنهان در پديدههای طبيعي، فرهنگي يا تاريخي، از بين برود. همچنين تفسير، مانند وسايل وساطت، در اقدامات ارتباطي فردی و در حمايتهايي مصداق مي يابد كه نمايش بي پردۀ آثار درجهت ارائۀ مفهوم و اهميت شان را به دنبال دارد. اصطالح تفسير، كه در زمينۀ پارکهای طبيعي آمريكايي ظهور يافته است، از آن زمان به گونهای بسط يافته است تا ماهيت هرمنوتيک تجربۀ بازديد موزه ها يا مكانها را دربرگيرد. ازاينرو، ميتواند نوعي آشكارسازی و پردهبرداری تعريف شود كه بازديدكنندگان را به درک، سپس احترام و در نهايت، حفاظت و نگهداری از ميراث موردنظر خود سوق ميدهد. در پايان، وساطت تفكر اصلي در فلسفۀ هرمنوتيک و تأملي را دربردارد (پاول ریکور)و نقشي اساسي در كاوش هر بازديدكننده برای خود شناسي ايفا ميكند، شناختي كه موزه آن را تسهيل ميكند. هنگامي كه بيننده رودرروی آثار خلق شدۀ ساير انسانها ميايستد، مي تواند با وساطت به ذهنيت ويژهای دست يابد كه او را به شناخت خويشتن و درک سرگذشت بشری خويش سوق دهد. اين رويكرد، موزه را به متولي شواهد و نشانههای نوع بشر، و يكي از بهترين مكانها برای اين وساطت ناگزير بدل ميكند، كه در اين تماس پيشنهادی با دنيای آثار فرهنگي، هر شخص را به مسير درک بهتری از خويش و واقعيت، به عنوان يک كل، سوق ميدهد.[1]
[1]. دوله آندره.فرانسوا مهرس. مفاهیم کلیدی موزه شناسی. مترجم : كورس سامانيان، مرضيه حكمت، معصومه كريمي. ایکوم فرانسه.1393.