عموم در موزه داری

Public

آندره دوله و فرانسوا مه رس

اين اصطلاح، بر اساس نقش آن، صفت و يا اسم، دو معنای رايج دارد.
1.صفت (عمومي)مانند موزۀ عموميارتباط قانوني بين موزه و مردمِ منطقۀاستقرار موزه را شرح ميدهد. موزه عمومي لزوماً دارايي مردم است؛ يعني توسط مردم، ازطريق نمايندگان آنها، و به واسطۀ نمايندگي، با مديريت آن، سرمايه گذاری و اداره مي شود. اين سيستم در كشورهای لاتين قوی تر است؛ موزۀ عمومي را لزوماً با ماليات ها تأمين مالي مي كنند، و مجموعه های آن بخشي از منطق مالكيت عمومي است (دراصل، آنها نه ميتواند بهدرستي حذف يا سلب مالكيت شود و نه ميتواندجايگاهش را تغيير دهد مگر اينكه روند سختي دنبال شود).
قوانين جاری، به طور كلي، قوانين خدمات عمومي است: به ويژه اصل تداوم
(خدمتي كه بايد مداوم، منظم و بدون وقفه عمل كند، مگر وقفهای كه از نظر
قانوني مجاز باشد)؛ اصل تغييرپذيری (خدمت بايد با تحول در نيازهای منفعت عمومي همساز باشد، و نبايد منعي قانوني برای تغييرات ضروری در راستای اين هدف، وجود داشته باشد)؛ اصل برابری (اطمينان از اينكه با شهروندان يكسان رفتار
ميشود). در نهايت، اصل شفافيت (دسترسي به اسناد خدمات به شخص متقاضي، و دلايل تصميمات خاص) مشخص ميكند كه مؤسسۀ موزهای برای همه گشوده، متعلق به همه، و در خدمت جامعه و توسعۀ آن است. 

مفهوم رايج در قانون انگليسي-آمريكايي، بيشتر اعتبار عمومي است تا خدمت عمومي، يعني اصولي كه ناظر بر تعهدِ اكيد متوليان به موزه است، كه به صورت
تشكيالتي خصوصي با جايگاه سازماني غيرانتفاعي شكل گرفته است، اين اصول
همچنين خواهان اختصاص فعاليتهای هيئتِ متوليان به عمومي مشخص است.
اين مرجع اصلي موزه، خصوصاً در اياالت متحده، بيشتر مفهوم اجتماع است تا
عموم، اصطالح اجتماع اغلب در مفهوم بسيار گستردهي به كار ميرود.
اين اصلِ منفعت عموم، موزه ها را جهاني كرد تا فعاليتهايشان، اگر نه زير سايۀ قدرتهای عمومي، حداقل با ارجاع به آنها، و اغلب تاحدی توسط اين قدرتها اجرا
شود، و اين بهنوبۀ خود موزهها را وادار ميكند به قوانين كنترلكننده و برخي اصول
اخالقي احترام بگذارند.
در اين زمينه، مسئلۀ موزۀ خصوصي و مسئلۀ موزهای كه بهصورت تشكيالت تجاری اداره ميشود، اين فرضيه را روا ميداند كه اصول متفاوتي بر مالكيت دولتي
و ماهيت قدرتهای عمومي، كه در باال اشاره شد، حاكم است. بر همين اساس،
تعريف ايكوم از موزه ميگويد موزه سازماني غيرانتفاعي است، و بسياری از مقاالت
منشور اصول اخالقي آن بر اساس ماهيت عمومي آن طرح شده است.
2 .واژۀ »عموم« بهعنوان اسم، به مخاطبان موزه(عموم موزهای)، و همچنين، با گسترش عموم كاربر واقعي آن، به كل جمعيتي كه مخاطب مؤسسه قرار ميگيرد، اشاره دارد. ايدۀ عموم تقريباً برای تمام تعاريف رايج موزه يک اصل است: نهادی در خدمت جامعه و توسعۀ آن، گشوده برای عموم  .حفاظت و مرمت و نمايش آنچه منفعت عموم است و هدف آن دانش عموم، آموزش و لذت است«(قانون در موزه های فرانسوی، 2002 ،)يا »نهادی كه آثار مادی را مالک ميشود و به كار ميگيرد، آنها را حفظ كرده و در ساعات منظم كاری نمايش ميدهد« (انجمن آمريكايي موزه ها، برنامۀ معتبرسازی، 1973)؛ تعريف منتشرشده در 1998 ،توسط انجمن موزهها (بريتانيا)، اسم (مردم) را جايگزين اين صفت كرد.
مفهوم واقعي عموم، دقيقاً فعاليتهای موزه را با كاربران آن ارتباط ميدهد، حتي آنهايي كه قصد دارند از آن سود ببرند، اما از خدمات آن استفاده نميكنند. البته مقصود ما از كاربران، بازديدكنندگاني است عموم بهعنوان يک كل كه پيش از همه به آنها ميانديشيم، در حاليكه عموم خاص بسياری وجود دارند كه موزه نقش اصلي خود را در قبال آنها ايفا نميكند. زيرا، موزهها برای همه گشوده بوده است، تنها در زمانهای اخير، آنها درقالب مهمترين نقش خود، مكاني برای تربيت هنری و حوزۀ عالمانه و پژوهشگرانه مي شود.
اين گشايش، كه به علاقه مندی بيش از پيش مسئولين موزه به تمامي بازديدكنندهها و همچنين جمعيتي كه از موزه ها بازديد نميكنند، منجر شده است،
ارتقای شيوه های تفسير موزه برای تمامي كاربران را به دنبال دارد، چنانكه اين امر در واژههای جديدی كه در طول زمان به كار رفته، قابل مشاهده است: مردم، عموم به عنوان يک كل، غيرعموم، عموم دور، واژههای كاربران، بازديدكنندگان،
تماشاگران، مصرفكنندگان، مخاطبان و غيره. توسعۀ رشتۀ تخصصي منتقدان نمايشگاه، كه بسياری از آنها خود را (حاميان عموم) يا(برای صدای عموم)معرفي مي كنند،ناظر بر اين گرايش رايج به ترويج مفهوم عموم است كه در مركز
فعاليت های كلي موزه قرار دارد. در اصل، از پايان دهۀ 1980 ،ما از بازگشت واقعي به سوی عموم در فعاليت موزهای صحبت ميكنيم، تا اهميت روبهرشد بازديدهای موزه را نشان دهيم و برای نيازها و انتظارات بازديدكنندهها ذكر علت كنيم.
3 .عموم در مرحلۀ بعد، در مدل های موزه های اجتماع و موزه های محيطي، بسط يافته است تا كل جمعيت را در مناطق استقرار خود شامل شود. جمعيت مبنای موزه است و در مورد موزۀ محيطي، ايفاگر اصلي نقش ميشود و ديگر هدف
مؤسسه نيست.[1]

[1].  دوله آندره.فرانسوا مهرس. مفاهیم کلیدی موزه شناسی. مترجم : كورس سامانيان، مرضيه حكمت، معصومه كريمي. ایکوم فرانسه.1393.

این مطلب را اشتراک بگذارید

مداخل پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *